پادشاهی باستانی اکسوم (بخشی از اتیوپی امروز) یکی از اولین ملت‌های جهان بود که مسیحیت را پذیرفت. وقتی در سال ۳۳۰ میلادی شاه ازنه بزرگ مسیحیت را دین رسمی کشور نامید و دستور داد باسیلیکای با ابهت سنت ماری را بسازند، جای پای این مذهب محکم شد.

 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 

تا قرن پنجم، نه قدیس از سوریه، قسطنطنیه و جاهای دیگر شروع به گسترش ایمان در مکان هایی فراتر از مسیرهای کاروان و اعماق حومه‌های کوهستانی کردند. این مبلغان در رشد اولیه مسیحیت در اتیوپی نقش کلیدی نقش کلیدی بازی کردند. آن ها کتاب مقدس و سایر متون مذهبی را از یونانی برای مردم اتیوپی ترجمه می‌کردند تا کسانی که نمی‌توانستند یونانی بخوانند، درباره مسیحیت یاد بگیرند.
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 

همان طور که مسیحیت گسترش می‌یافت، مجموعه‌ای از کلیسا‌ها و معابد دیدنی در بالای کوه‌ها ساخته یا در دل صخره‌ها کنده شدند. برخی از آن‌ها هنوز هم استفاده می‌شوند. این کلیساهای باستانی اغلب در غیرممکن‌ترین مکان‌ها ساخته می‌شدند.
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
یک نمونه خوب از آن‌ها «آبونا یماتا گا» در شمال اتیوپی است. این کلیسای قرن پنجمی ۲۰۰ متر از زمین فاصله و در یک صخره مخروطی قرار دارد. برای رسیدن به آن باید بدون هیچ طناب کوهنوردی یا محافظی، از لبه‌های باریک صخره به آرامی حرکت کنید و از پلهای زهوار در رفته عبور کنید. مرحله نهایی بالا رفتن از یک دیوار سنگی عمودی ۶ متری است. این کلیسا توسط ابونا یماتا، یکی از نه قدیسی که این نقطه را برای کنج عزلت خود انتخاب کرد. برای رفتن به این کلیسا باید در ارتفاع ۲۰۰ متری از روی کنده هایی عبور کنید که در مسیرتان قرار دارند. زنگ کلیسا نیز در واقع دو سنگ است که در نیمه راه از یک کنده آویزان هستند.
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 
کلیساهایی در آسمان اتیوپی 
 

کلیساهایی در آسمان اتیوپی

 

نشانه های چربی خون در بدن

سرگیچه بخصوص صبحها -وزوزگوش -درد بازوی چپ-سنگین شدن دست ها -درد پهلو در سمت چپ -سنگینی پاها

درمان لکه های سفید روی بدن

د رمورد برص گفته شد و البته این مسئله کمی پیچیده است و حتماً مراجعه به پزشک لازم است .ولی برای رفع لکه های سفید روی بدن خدابیامرز آقای عطارنژاد یک راه مفید داده که چون تاثیرش را از نزدیک دیدم در موردش اطمینان می دهم .و آن هم مالیدن تنتورید هست . اگر توانستید گیر بیاورید که در داروخانه و شاید در عطاریها بتوان آن را یافت حل کنید و با پنبه روی لکه ها بمالید و لااقل هشت ساعت بماند بعد بشویید . اعلب با دو سه مرتبه کاملاً رفع می شود .شبی را انتخاب کنید که فردایش در منزل هستید .

طریقۀ درست تفال به کتاب خواجۀ شیراز

نمی شود شب یلدا از تفال گذشت .آنهم از نعمت بزرگی چون کتاب حضرت حافظ .سالهاست که کتابهایی آمده که به مردم آموزش تمرکز بر ذهن را  می دهد .اما خودمانیم چند نفر واقعاً می توانند براحتی بذهن خودشان آنهم در این زمانه  مراجعه کنند و جواب باطنی بگیرند .و همین جاست که باید خدا را شکر کنیم که خداوند گنجینه ای ارزشمند در اختیار ملت ما قرار داده که می توانیم بدون پیمودن راههای عجیب و غریب و دور ار ذهن هر زمان که اراده کنیم جواب حی و حاضر و همیشگی را در کنارمان داشته باشیم ......ادامه دارد

سلام به پیشگاه خدای مقتدری که هر زمان اراده فرماید می تواند قومی را زیر و زبر کند و به هیچ کس هم احتیاجش نیست که توضیح دهد . همۀ عالم در ارادۀ او مسخرند و برعالمی احاطه دارد که هیچ موجودی را یارای حساب کردن این عالم نیست ...الله اکبر الله اکبر ..خداوندا بتو پناه می بریم که جز تو پناهگاهی نداریم . بر ما رحم فرمای و ما را به سبب گناه عصیانگران مؤاخذه مفرما . خداوندا بحرمت خون شهدایمان که همه می دانیم که چقدر در نزدت مقام دارند ما را بیامرز و در کنف رحمت خودت قرار ده .آمین یا رب العالمین ...

سلام سلام به شما همراهان و دوستان .بدی و بلا ا زجان همۀ ما دور باشد و الهی همه در پناه کرم  و وسعت مغفرتش در امان باشیم .

ای مومنین به هوش باشید زلزله آمد

بعله همیشه بار نادان با دانا بوده .نادان همیشه نادان است و لجباز و بخصوص این سالهایی که دین به سخره گرفته می شود .بر مومنین است که از خداوند بسیار طلب آمرزش خواهی داشته باشند .استغفار کردن در سحرگاهان بر همۀ مومنین واجب است چرا که از احکام  قطعی خداوند است اما همیشه طوری متاسفانه روش بحث می شود مثل اینکه از مستجبات باشد در حالی که چنین نیست .

 

تفال درست به دیوان حافظ

با قلبی خالص و با اطمینان مراجعه کنید تا از جوابهای غیر منتظرۀ آن شگفت زده شوید .حتماً لازم نیست تا همۀ شعری که در فال شما باز می شود را متوجه شوید .با کمی دقت خواهید دید که جواب شما در یک مصرع و یا در یک بیت قرار دارد .طریقۀ تفال این طور است که :

-زمانی را انتخاب کنید که بدون خستگی بتوانید متمرکز شوید .

-وضو بگیرید .اگر مسئله مهم است نماز حاجتی بخوانید . از خدای مهربان تشکر صمیمانه ای برای چنین نعمتی داشته باشید .

-اول از خدا سوالتان را بپرسید و اسمای عظیم خداوند را چند بار تکرار کنید .از خدا برای جناب حافظ علو درجات بطلبید .چند بار یاقاضی الحاجات بگویید .یک بار سورۀ حمد و سه بار هم سورۀ توحید را بخوانید .

-دیوان را در دست گرفته و بشکلی که مرسوم است انگشت اشاره دست راستتان را بر مقطع بالایی کتاب بکشید تا بطور افتاقی صفحه ای بیاید .در این  موقع سوالتان را از حافظ بپرسید.

-سعی کنید سوالتان مشخص و تک باشد ..بگوئید یا خواجه حافظ شیرازی تو مرد با نمازی تو را بخداوندی خدا و تو را بحق قرآن و تو را بحق پنج تن قسمت می دهم که جواب سؤل مرا بدهی .

و خبر داشته باشیم که حافظ و عارفانی همچون او به مقامی رسیدند که از عشق زمینی فارغ شدند پس او را که در روی زمین با عشق خدا خلوت نشین شد با اسامی عشق زمینی نخوانیم .

 

 

سلام

سلام به پیشگاه خدای مهربان .او که ستارالعیوب است و بر ما بارها بارها گناهان را می بخشاید و بارها و بارها در توبه را به روی ما باز می گذارد . الحمدالله از چنین مولایی .

و خوب اگر مخاط بینی خشک باشد احتمال خون دماغ در گرم

هزاران سلام به پیشگاه خدای ارحم الراحمین و یا ارحم الراحمین ناشکریهای ما را به عظمت و مهربانیهای خودت ببخش و ما را از عنایاتت محروم مگردان .خداوندا کفران نعمتهای ما نه از سر عصیان است بلکه از نادانی است .پس به وسعت مغفرتت از این همه نادانی بگذر .

 

شب کلیپ درست کردن گل سر را قرار بود بگذارم اما ظاهراً دانلود نشده بود و منهم متوجه نشدم . با عرض معذرت امشب تقدیم به شما .

   

سلام

سلام و هزارن سلام به پیشگاه خالق مهربان .او که دستگیر است و مستعان .مومن است و شکور و عجب به انتخاب اسمایی که خود عزیزش بما معرفی می نماید . چنین خدای شکورحلیمی را شکر و هزاران شکر .

سلام به همراهان و دوستان گرامی .جانتان بی بلا و مسیرهای زندگیتان به لطف و فضل خدا آسان و بی

سلام به پیشگاه خدای مهربانی که بر ما سلام می فرستد و ما را بسوی نور هدایت می فرماید .خداوندا کمکمان بفرما تا سلام و دعوتت را بی جواب نگذریم .

سلام خدمت شما دوستان همراه و همگام .الهی دلتان خوش و سرتان سلامت باد .شب شما بخیر و خوشحالی .

 

خدایی را هزاران سلام که بارها و بارها بر ما می بخشاید و در رحمت توبه اش را برای ما بندگان همیشه باز گذاشته و هزاران سجده بر چنین مولا و صاحبی .

هزاران سلام به پیشگاه خدایی که ما را از پیروزی مستضعف بر مستکبر خبر می دهد و این را ارثی از جانب خود به بندگانش معرفی می نماید . خداوند شکر از ارث دادنهای زیبایت .

با اینهمه مواد مضر چی کا رکنیم چی بخوریم

از بس هر روز یک چیزی را مضر اعلام می کنند همه سرگردان ماندند .چی کار کنیم بی خیال بشیم و یا هی حرص بخوریم در عوض غذاهای خوشمزه ..عزیزان فعلاً همینی که هست .ما فقط یک کار می توانیم بکنیم تا از آسیبها بیشتر در امان باشیم و آن هم استفاده از موادی هست که ویتامین ث دارند و از همه بهتر در این میان که کاملاً طبیعی هست و وحشی ....سماق و زرشک هست .بعد هم خوردن عرقیجات . عرقها بدلیل اینکه میعان شدند بهترین شکل مولکولی آب را دارند و برای همین خون انسان را حسابی سر و سامان می دهند . و البته هر عرقی هم نمی شود بی حساب خورد مثلاً عرق نعنا را باید کم خورد فرقی نمی کند برای همه نوع طبع و هم چنین عرق زنیان زیره -گزنه .نه اجازه بدهید و بهتر است بگویم عرق کاسنی و خارشتر و بابونه منعی ندارد ..بقیه را با حساب و با جستجو از میزان مقدار مصرف میل کنید .

شب شما بخیر و خوشی .دوستان الهی شکر که می توانیم لااقل اینطوری هم که شده با هم در ارتباط باشیم و الله اکبر به خدایی که موجودی را آفرید که می تواند الهامات خداوندی را دریافت کند و بسازد تا ثابت شود آنچه که خداوند برای حساب روز قیامت می فرماید چقدر دقیق و حساب شده است .خدایا الحمدالله رب العالمین .

و همین اول کار هم خدمتتان نکته ای که مدتهاست می خواهم بگویم و یادم می رود . حتماً برنامۀ آفتاب شرقی را پیش از اذان ظهر ملاحظه فرمودید .دو تا از این برنامه ها را اصلاً از دست ندهید .یکی روزهای شنبه با خانم استاد حاج عبدالباقی ...ماشاءالله تبارک الله خداوند الهی به حق خودش چنین زنانی را در این خاک و بوم زیاد فرماید .من واقعاً عذر زیاد می خواهم و خدا کند که حرف بر اساعۀ ادب تلقی نشود .اما متاسفانه بانوان حوزوی ما ...از عمق قرآن و طیف وسیع اطلاعات دینی غنی نیستند برای همین هم خیلی موقعها سخنانشان با اشکال همراه می شود اما خانم عبدالباقی مستثنی هستند و برنامۀ روز سه شنبه با استاد بهرام پور ..برنامه از ساعت 11 شروع می شود .مستفیض باشید .

 

نکنه نور خورشید را از دست بدهیم

بعله این دکترها یاد گرفتند که چه عرض کنم بلدند برای هر چیز خوبی  سریع یک فرمول عجیب درست کنند تا اخی بشه نکنه مردم سالم بمونند می فرمایند نور خورشید در تهران فایده ای ندارد .و باید قرص کبد ماهی و کلسیم بخورید ..حرفشون گوش نکن اگر من و شما آفتاب بخوریم که سالم می مونیم بعد ایشون چی کار کنه با اون مطب گرون قیمتش ..نه قرص کلسیم و نه اون یکی همش رد شده فقط شیر و بعد هم آفتاب ..توی همین زمستونی از ساعت یازده تا دو به به تا اونجایی که براتون ممکنه ازش لذت ببرید بگذارید به پاهاتون کف دستها و به کتفتون بتابه که قربون خدا برم اگر بد بود که بالای سرمون نمی ذاشتش .....تحقیق شده تیمهای پزشکی چند کشور و به این نتیجه رسیدند که اصل بیماریها چه روحی و چه جسمی از دور بودن از خورشید است ..الله اکبر ای جانم خدای مهربان .

پسر پادشاه ناراحت و غمگین دید چی بگه راه بجایی نداره و چون خیلی دل رحم بود هیچی دیگه دست دده را گرفت و آورد به کاخ و یک عروسی کوچیک گرفت از خجالت هم نتوانست مردم را خبر کنه .دده بعد از مدتی بچه دار شد و وقتی بچه ش دنیا اومد یک روز به پسر پادشاه گفت برید از اون درختی که من روش نشسته بودم تنه شو ببرید و گهواره درست کنید برای بچه مون ...وقتی نجارها داشتند درخت را می بریدند رختشور دربار هم کنار رودخانه رخت می شست یک تکه از چوب درخت که نازکتر بود گفت اگر اینو نمی خواهید بمن بدبد که خیلی قشنگه و چوب را آورد خونه گذاشت توی طاقچه ش .یک شب که این گازر  ---رختشور--داشت نماز می خوند و پیرزن تنهایی هم بود صدایی از سر طاقچه شنید ترسید بلند شد و هی بسم الله گفت و بلند گفت هر کی هستی خودتو نشون بده وگرنه الان میرم بیرون و جیغ میزنم مردم جمع بشن که یکدفعه از پشت تنۀ درخت دختر زیبایی ظاهر شد و گفت  نترس من هستم که پیرزن گفت تو کی هستی و دختر گفت من دختر نارنج و ترنجم و شرح احوالش را برای او تعریف کرد .پیرزن هم ناراحت شد که چنین بلایی به سر دختر اومده و هم خوشحال که او دوباره زنده شده و توی خونۀ اونه .بهش گفت بیا بریم به پادشاه بگیم که تو زنده ای که دختر گفت نه خداوند بالاخره کاری می کنه تا حقیقت روشن بشه و طوری میشه که پسر پادشاه با پای خودش به اینجا میرسه و هر چی پیرزن اصرار کرد که بروند کاخ دختر نارنج و ترنج قبول نکرد .

یک روز که گازر حالش خوش نبود و نتونست که به کاخ بیاد دده که حالا دیگه برای خودش خانمی شده بود به پادشاه که می خواست برای شکار به صحرا بره گفت سر راه به این گازر هم بگید زود بیاد که خیلی کهنۀ بچه جمع شده ..پسر پادشاه وقتی به دم در خونۀ گازر رسید تا خواست در بزنه صدای آشنایی از داخل خونۀ پیرزن شنید در نزد و دقت کرد دید این صدا صدای دختر نارنج و ترنجه ...در زد و وقتی گازر اومد دم در گفت راستش بگو که این کی توی خونه ته ..که گازر گفت در حال کتمان بود و پسر پادشاه هم درحال تهدید که دختر نارنج و ترنج اومد دم در و تا پسر پادشاه اون دید بحال بیهوشی افتاد و بعد که  به او آبی دادند و حالش بهتر شد ..بعله همۀ ماجرا رو متوجه شد دست دختر را گرفت و به کاخ آورد و دستور داد تا گیس ددۀ سیاه را به اسب ببندند و توی بیاوبون ول کنند و هفت شبانه روز برای دختر نارنج و ترنج جش عروسی گرفتند ...

پسر پادشاه دید که نمی تونه این دختر را به این وضع ببره توی کاخ به دختر گفت تو بشین روی این درخت و مواظب باش کسی تو را نبینه تا من سریع برم و لباس برات بیارم .دختر حرف او را گوش کرد و رفت بالای شاخه ای نشست و پسر پادشاه هم با تاخت به سمت کاخ . از اون طرف کلفت سیاهی در خانۀ اربابی بود که زن ارباب او را برای آوردن آب همیشه به رودخانه می فرستاد اون روز  هم فرستادش تا بره آب بیاره که وقتی به لب آب رسید عکس دختر نارنج و ترنج توی آب افتاده بود فکر کرد خودشه با عصبانیت گفت من به این خوشگلی من به این مقبولی باید کلفت باشم و آفتابه را توی رودخونه پرت کرد و با عصبانیت به خونه برگشت و همین حرفها رو به زن ارباب زد که زن ارباب هم با عصبانیت آینه را آورد و گفت خودتو توی آینه ندیدی و این دفعه بچه را داد دستش و گفت برو همون دم رودخونه کون بچه را بشور و بیا .کلفت وقتی به لب رودخونه رسید و خم شد تا بچه را بشوره دوباره عکس دختر نارج و ترنج توی آب افتاده بود بازهم عصبانی شد و گفت اینها منو گول می زنند و من به این خوشگلی رو کردند کلفت و  باید من کون بچه بشورم و عصبانی از اینکه ارباب اینها بهش نگفتند که چه زیباست و ازش کار کشیدند بچه را توی آب پرت کرد.

 

 

 

که دیگه دختر نارنج ترنج که این وضع را دید از جا پرید و گفت چی کار کردی بدبخت این منم که این بالا هستم و دختر نارنج و ترنج اشتباه کرد گفت که پسر پادشاه رفت چی کار کنه .کلفت که فهمید چه کاری کرده و دیگه راه برگشت نداره و نمی تونه به خونه برگرده .التماس کنان گفت ای دختر زیبا تو که ملکه میشی من بخت برگشته را هم ببر توی کاخ تا کلفتت بشم دختر نارنج و ترنج بهش گفت بیا بالا کنار من بشین تا کسی تو را نبینه تا پسر پادشاه بیاد .وقتی این ددۀ بی فکر و نفهم اومد کنار دختر و دختر که خیلی خسته شده بود کلفت سیاه بهش گفت سرتو بذار توی دامن من تا برات قصه بگم و دختر که سرش گذاشت و داشت بخواب می رفت که کلفت چاقویی که همیشه برای کارهای آشپزخونه توی جیبش بود در آورد و سر دختر را برید و اونو توی رودخونه پرت کرد خون دختر روی تنۀ درخت ریخت .کلفت خودشو سریع لخت کرد و نشست تا پسر پادشاه با دهل و ساز و آواز و با همراهان و لباسهای زیبا رسید ..وقتی به سر شاخۀ درخت رفت دید وضعیت را به  ددۀ سیاه گفت تو کی هستی گفت من دختر نارنج ترنجم دیگه پسر گفت عه پس چرا قیافه ت اینجوری شده گفت از بس که آفتاب بمن خورد منهم طاقت این گرما را نداشتم این ریختی شدم گفت چرا زبونت می گیره گفت کلاغها هجوم آوردند می خواستند به چشمهام نوک بزنند باهاشون جنگیدم خونشان ریخت روی درخت و یکیشون هم نوک زبونم  را گاز گرفت برای همین اینجوری حرف می زنم .

دعای شب

خداوندا شب را آفریدی تا ما در آن آرامش داشته باشیم پس بحق بزرگی و کرامتت از شرهایی که ممکن است در شب متوجۀ هرکدام از ما انسانها شود ما را در امان خودت نگهدار باش یا کریم مطلق .خداوندا مددی فرما تا ما قدر لحظاتی که می تواند در دل تاریکی شب برای ما نورانی شود را بدانیم .آمین یا رب العالمین .