مایکل سامودوسکی، مجسمه ساز معروف آمریکایی، یک کُنده بزرگ خشکشده درخت را تبدیل به یک اختاپوس دیدنی کرد.
خدا نکند که عالم در خدمت تاجر باشد
جداً که الحذر ..سالهایی که دانشمندانی اعلام کردند که آسپیرین خطرناک است و
یک حکایت آموزنده
روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮﺍهد ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍنش ﺣﺮﻑ ﺑﺰند...
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭ را ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰند ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ، ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ نمی شود. ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ، یک اسکناس 10 ﺩﻻﺭی به پایین میاندازد ﺗﺎ ﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ کند. ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭا ﺑﺮمیدارد ﻭ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ میگذارد ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند مشغول کارش میشود. ﺑﺎﺭ ﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮستد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ کند پول را در جیبش میگذارد!!!
ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺭا میاندازد ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﮔﺮ برخورد میکند. ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮش را ﺑﻠﻨﺪ میکند ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭا ﻧﮕﺎﻩ میکند ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ کارش را به او میگوید..!!
ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭا ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ میفرستد ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱﮔزﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮمان میافتد ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽﺁﻭﺭﯾﻢ. بنابراین هر ﺯﻣﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﭙﺎﺱگزاﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ.
با خدا معامله کن از تو دعوت می کند .
ای خدا چه بگوییم از اینهمه مهربانی و منت ..اینهمه قابل دانستن ما درمحضر خودت ای یارعزیز عظیم ..ای یار کریم مجیب ..به به می فرماید بیا با من معامله کن من معامله گر خوبی هستم وو...چرا اعتماد نمی کنیم .چطور به یک شرکت بیمه و آدمیان ضعیف اعتماد و به آن خالق واسع مغفرت اینهمه شک و دوری ....چقدر راحت است با او معامله کردن ..چه تجارتی یکی بدهی هفتصد برابر بتو سود می دهد .کجاست کدام بانک.....ای خداچقدر ضرر کردیم چه خاکی بر سر کنیم از اینهمه ضرر ...چی چی چه کار کنیم .....
.فقط کافیست قرض بدهی همین چقدر آسان هم خودت را بیمه کنی هم همیشه نرخ سود بگیری بدون اینکه نگران ربا باشی .�إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى�خدا مشتری است .111 توبه









عبادتگاه سنت سیمون که به عنوان «غار کلیسا» شناخته میشود در منطقه مکاتام در جنوب شرقی قاهره قرار دارد، در منطقهای که به آن «شهر زباله» میگویند به خاطر جمعیت زیاد جمع آوری کنندگان زباله یا زابالینها که در آن زندگی میکنند. زابالینها فرزندان کشاورزانی هستند که در سالهای ۱۹۴۰ به قاهره مهاجرت کردند. آنها برای فرار از فقر و محصول کم به قاهره آمد تا کار پیدا کنند و سکونتگاه هایی را در سراسر شهر برپا کردند. ابتدا آنها سنتهای پرورش خوک، بز، مرغ و دیگر حیوانات خود را از سر گرفتند، اما در نهایت متوجه شدند جمع آوری و دسته بندی زبالههای تولید شده توسط ساکنین شهر سودآورتر است.

